این چند روز
امید وارم اول شم
مسابقات وبلاگ نویسی با عنوان ترنم ضیافت کار بسیار جالب و قشنگی بود که از طرف مسئولین طرح ضیافت اجرا شد. این مسابقات که با استقبال خوبی هم روبرو شده در آخر کار به عنوان یادگاری از طرف بچه های وبلاگ نویس برای شما ضیافتی ها به یادگار می مونه.تمامی دوستان سعی می کردن تا با بهتر نشون دادن وبلاگشون جزء نفرات برگزیده باشن من هم اول با همین نیت شرکت کردم ولی انگار نتونستم به خوبی وبلاگ های دیگه کار کنم.حالا نیتم فرق کرده می خوام برای دل خودم بنویسم اگر اول نشم مهم نیست در عوض از 30 تا وبلاگ می دونم که 30 می شم اینم منو راضی می کنه بالاخره تونستم مطالبی بنویسم که دل خودم و شاد می کنه. برای کسب اطلاعات بیشتر اینجا را مشاهده کنید. یا علی گفتیم و عشق آغاز شد بغض چندین ساله ما باز شد با سلام خدمت تمامی ضیافتی ها اول از همه باید بگم من بخاطر مکه پا تو این اردو گذاشتم و یقینم دارم که با بچه های ضیافت میرم مکه حالا ببینین کی گفتم. دوم این وبلاگ مال خودتونه من فقط اونو راه اندازی کردم،پس اگه توش از کسی حرفی می زنیم که ممکنه ناراحت بشه............مهم نیست بزارید بشه....نه بابا شوخی کردم همین جا ازش حلالیت می طلبم،امید وارم که من اون دنیا شرمندتون نشم،یا حق. زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خواندو از صحنه رود صحنه پیوسته بجاست خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد .... از بیابان بوی گندم مانده است عشق روی دست مردم مانده است آسمان بازیچه ی طوفان ماست ابر نعش آه سرگردان ماست.... ( ادامه مطلب ) روز آخر ثبت نام و روز اول مراسم بود که تازه من یه ضیافتی شدم، همون موقع بود که من فرم پر کردم و چند ساعت بعد خودم رو بین یک عالمه ضیافتی در حال گرفتن کارت ورود به طرح دیدم. تمام این اردو برای من خاطره بود اما شیرین ترین خاطرات وقتی پیدا میشن که تو زندگیتون لحظه های شیرین اتفاق میوفته و این لحظه های شیرین زمانی اتفاق میوفته که شما کنار افرادی که هستین احساس شادی کنین. آدم میتوته به مهمانی عزیز ترین کسش تو زندگی بره،کنارش باشه بعد خوشحال نباشه . ماه رمضان ماه خداست،ماه ضیافت الله،ضبافت نورانی،ضیافت دل های پاک ضیافت همی کسانی که فکر میکنند آخر راهنو هیچ امیدی به برگشتشون نیست.رمضان ماه ضیافت اندیشه هاست. یکی از اتفاقات نادر وجود قلیان در بعضی از اتاق ها بود که با طعم های دو سیب ، یه سیب ، سیب ترس ، سیب شیرین ، سیب تلخ ، سیب قرمز ، سیب زرد سیب زمین و .........کشیده میشد. برای درست کدرن آتیش ، آتیش گردان را در آشپز خانه ساختمان کوی قرار داده و ریختن کمی زغال درون آن و برپا کردن آتش فضای خوابگاه را کاملا معنوی و سرشار از دود بر فراز قله های رفیع کلک چال می کردند. بعضی ها در این سفر علمی که از شهر خود برای ضیافت اندیشه دعوت شده بودن ظاهرا مکان کوی را با دریای شمال اشتباه گرفته بودند و با توجه به محدود بودن زمان استخر برای دانشجویان (هفته ای یک بار ) هفته ای چهار بار بدن خود را به آب می زدند تا شاید دوری از محل تولد خود در شهرهای شمالی را با این حرکت جبران کنند. اما این افراط آنها باعث شده بود تا بدن آنها کاملا بوی کلر بگیرد تا جایی که از کنارشان رد می شدی به جای عطر گل محمدی بوی کلر را در پنج فرسخیشان حس می کردی . انشا الله که به آنها خوش گذشته باشد. بشنوید از کار خدا قربانش برم که هیچ وقت بنده ای را محتاج و در مانده بنده ای دیگر نمی گذارد. خانه یکی از دوستانمان دعوت بودیمو با ید خود را تا قبل از ساعت 11 به آنجا می رساندیم. ولنجک_رسالت.اختلاف خیلی بود با توجه به زمان نا مناسب بعد از افطار و ازدیام ترافیک قطعا از ولنجک تا رسالت یک ساعتی را باید در راه سپری می کردیم.ساعت 30/9 بود و ما همچنان در سلف دانشگاه مشغول مشغول خوردن طعام زمینی دانشگاه بودیم به فکرم زد تا از ترفندی زیرکانه استفاده کنم بخاطر همین رفتیم پیش حاجی زیبایی نژاد گفتیم حاجی خسته نشدی تو این دانشگاه ، بابا بیا برو یه سری به زن و بچت بزن دلواپستن خلاصه با این ترفند رفتیم روی مخش انقدر از فنون روانشناسی کار کردیم تا بالاخره راضی شد بره خونش یهو گفت راستی شما چرا حرص و جوش می خورید که من برم گفتیم هیچی بابا ، گفتیم حالا که داری میری اون وری مارم تا یه جایی برسون ........حاجی گفت اِ پس شما حرص خودتون و می زدین دوباره روز از نو روزی از نو دیگه هرچی تو چنته داشتیم از راه های روانشناسی تا التماس و تکنیکهای دانشجویی پیاده کردیم تا آقا راضی شد حالا که راضی شد تازه اومد گفت من باید استخاره بگیرم .درسته استخاره خوب نیومد و ما آواره شدیم بعد از یک ساعت چونه زدن هلک هلک از سربالایی دانشگاه پایین میومدیم.اما قربونش برم که بندشو تنها نمی زاره به خودش قسم هنوز پامونو از دانشگاه بیرون نگذاشته بودیم که یه 206 با یک راننده خوش تیپ که از قضا جراه و فوق تخصص قلی بود جلوی پای ما ایستاد و در کمال نا باوری در عرض 15 دقیقه ما رو جلوی خونه پیاده کرد . اینجا بود که فهمیدم ماه رمضان ماه خداست اگه از خودش بخواهی بهت می ده دکتر فرهنگ تقریبا دکتر فرهنگ برای همه آشناست. نقد از دکتر فرهنگ از عهده من خارجه ، واقعا عالی و بی نقص بود. حتما می دونید که سی دی آب کار دکتر فرهنگه. یک حرف جالب از دکتر فرهنگ که تاثیر خاصی رو بعضی ها گذاشت قسمت دادن sms بود . دکتر می گفت کافی حتی بدون هیچ نیت بدی کسی که اونور خطه برداشت نا صحیص از رفتار شما داشته باشه.....گناه همیشه با یک اتفاق ساده شکل می گیره. توی تمامی این جلسات سوالات من همیشه مطرح می شد در صورتی که خیلی از سوالات بدون پاسخ می موندن این یعنی خدا رو شکر سوالاتم کمتر دچار چالش و خارج از گود بودن. بحث دکتر در رابطه با جریان شناسی و فرقه های مختلف در دنیا بود به جرعت می تونم بگم دکتر خسرو پناه با تمام فرقه ها صحبت کرده بود و اطلاعات کامل و جامعی از اونها داشت. دکتر عبدل الحسین خسرو پناه کتابی در همین منوال با عنوان جریان شناسی ضد فرهنگ ها به چاپ رسونده اند. دکتر حبشی،دکتر فرهنگ ودکتر خسرو پناه سه برگزیده جلسات گفتگوی آزاد از نظر من که در بین اونها دکتر حبشی با موضوع روابط دختر و پسر بیشتر سعی کرد تا نکاتی و گوشزد کنه که ما خیلی ساده از کنارش رد می شیم . دکتر می گفت اگه مادرتون یا پدرتون می خواد به شما کمک کنه نگید ای بابا مادر من که دیگه بچه نیستم خودم پول دارم نه حتی اگه پول خیلی کمی هم بود اونو قبول کنید چون با هزار آرزو براتون کنار گذاشته..... ( ادامه مطلب ) یک حرکت بسیار عالی از بچه ها دیده شد که واقعا جای تقدیر و تشکر داره. طبق گفته های مسئول برگذاری این طرح تا به حال 5 جزء از قرآن کریم به دست دانشجویان نوشته شده است وقرار است در آینده این دست نوشته ها صحافی شده و به عنوان یادگاری نگه داری شود. این آقا پدر منه و خیلی خوشحال بود که در جمع دانشجویان حضور پیدا کرده این آقام دایی بندست و طبق گفته خودشان دانشو نیست ولی دانشجو ها را دوست داره. در کتابت قرآن خط خوب ملاک نبود بیشتر نفس عمل مهم بود. این آقا هم که معرف حضورتون هست یک چهره سرشناس و مردمی این کوچولو هم داداشمه که شب قدر قرآن می گرفت روی سرش ( ادامه مطلب ) 79 يَا مَنْ لا شَرِيكَ لَهُ وَ لا وَزِيرَ يَا مَنْ لا شَبِيهَ [شِبْهَ] لَهُ وَ لا نَظِيرَ يَا خَالِقَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ الْمُنِيرِ يَا مُغْنِيَ الْبَائِسِ الْفَقِيرِ يَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِيرِ يَا رَاحِمَ الشَّيْخِ الْكَبِيرِ يَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْكَسِيرِ يَا عِصْمَةَ الْخَائِفِ الْمُسْتَجِيرِ يَا مَنْ هُوَ بِعِبَادِهِ خَبِيرٌ بَصِيرٌ يَا مَنْ هُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (79) اى که برایش شریک و وزیرى نیست اى که برایش شبیه و نظیرى نیست اى آفریننده مهر و ماه تابنده اى بى نیاز کننده بینواى درمانده اى روزى ده کودک خردسال اى مهرورز پیر کهن سال اى جوش ده استخوان شکسته اى نگهدار ترسان پناهنده اى که به حال بندگانش خبیر و بینا است اى که او بر هر چیز قادر و تواناست. ( ادامه مطلب ) مجبور شدیم خودمون بریم نمایشگاه قرآن. به خودمون گفتیم اونجا بچه ها رو پیدا می کنیم اما بچه ها رو که پیدا نکردیم هیچ ، افطارم از دست دادیم..... این بچه خوشگل که می بینید با پدرش از نیجریه اومده بودن تا نمایشگاه قرآن و ببینن عکس از ایمان ( ادامه مطلب ) سلف معقوله بسیار مهم که تقریبا 100% بچه ها ی ضیافتی حضوری فعال و به موقع از خودشون نشون می دن.











بدون حاشیه می خوام برم سر اصل مطلب جا موندیم،من و آقای اندیشه رسولی آزاد.



